پناه

از همه چي يه لقمه!!!

من پناه يا آيهان 40 روز پيش صاحب يه پسر عمه شدم كه اسمشو گذاشتن علي‌اصغر   تا چند ماه ديگه هم يه پسر عمو يا دختر عمو به دنيا مي‌خواد بياد، اين طوري كه پيش مي‌ره فكر كنم تا به دنيا اومدن من چند تا بچه ديگه به اين كره خاكي بياد.               عيب نداره تو اين شرايط ديگه كسي از من انتظار نداره.     راستي بابايي من در حاليكه مي‌گه از بچه خوشش نمي‌ياد اما علي‌اصغر و خيلي دوست داره از دست اين مردا كه دوست دارن خودشونو جدي نشون بدن . من كه دوست ندارم پسر بشم هرچي باشه دخترا از مردا بهترن   احساس مي‌كنم اين روزا ماماني خيلي خسته...
29 آبان 1390

بدون عنوان

به اين فكر مي‌كنم كه اين روزه سوكوتي كه به خاطر شرايط ماماني و بابايي گرفتم خوب بوه يا نه اما هرچي باشه باعث شد تا يه كمي در مورد خودم فكر كنم و اينكه قراره چطور ني‌ني برا اين دو تا بچه يه خورده بزرگتر از خودم باشم. دلم براي نوشتن تو وبلاگم تنگيده بود چون كلي حرف داشتم اما مجبور به سكوت بودم .  حالا كه اومدم مثل سنجده زمانه ماماني كه هميشه از اون بالا مي‌ديدم كه مي‌گفت بر مي‌گردم حتما، بر مي‌گردم حتما ...
2 آبان 1390

مردم از دستتون

بازم اوضاع مامانيه من يه كم بهم ريخته  هي تودلم مي‌گم از اينا باباو مامان برا من در نمي‌ياد بعد مي‌گم ايشالله بزرگ مي‌شن اوضاشون درست مي‌شه به خدا مردم از دستشون يه روزه خوش ندارم بعضي وقتا به فرشته‌هاي دور و برم مي‌گم اين ني نيا به چه اميدي اينجارو ول مي‌كنن مي‌رن رو زمين   من كه از دستشون خسته شدم ديگه به اين زودي‌هام تصميم ندارم بيام پايين اينجا هرچي باشه بهتر از دنياي شما آدماست ...
4 مهر 1390

طفلك ماماني

  مامانيه من الان خسته است و دلش مي‌خواد زود ساعته كارش تموم بشه طفلك اصلا دوست ندارم مثل اون خبرنگار بشم اينم شد كار هي بدو بدو اصلا به فكر من نيست يكي نيست به اين مامان خانوم بگه شغل تو اين دنيا نبود كه تو رفتي سراغه اين كاره مزخرف كه همش دوندگيه الانم بعده يه روزه كاريه سخت اين طوري نشسته داره فكر مي‌كنه واقعا كه طفلكا فكر كنم داره يه فكراي بد تو ذهنش مي‌ياد برم تا كار دست خودشو من نداده ...
31 شهريور 1390

دست و پامون بلوری نیست

سلام نمی دونم چرا همه مامانا فکر می کنن نی نی یای اونا بهترین جوجه عالم هستن. مامانه منم از این قاعده مستثنی نیستش. اما قبول نمی کنن که بعضی وقتا تو این موضوع افراط می کنن ا لبته دسته خودشون نیست که فکر می کنن دست و پای ماها بلوریه طفلکا نمی دونن آینده باید کلی خجالت بکشن که بچه هاشون ماییم که این قدر براشون دردسر درست می کنیم  با این حال باز شما هم مثل مامانه من مامانید دیگه بازم فکر می کنید بهترین جوجه های عالم نصیبتون شده امیدوارم که واقعا ماها لایق این همه محبتتون باشیم   ...
30 شهريور 1390

هورا يه دوست

سلام مامانم خيلي سلام كردنو دوست داره به همين خاطر منم سعي مي‌كنم هميشه اول سلام بدم ديروز خيلي خوشحال بودم چون ماماني يه دوست داره كه اون يه دختر داره كه احتمالا بيان همسايه ما بشن  اسمش هلنه ني‌نيه با حاليه خوشحالم مامانم اين روزا حالش يه كم خوبه خوشحالم. ماماني هميشه همين طور باش تا منم در آينده بچه آروم و سالمي بشم. باشه؟ باشه     ...
30 شهريور 1390

عصه نخور مامانی جونم

مامانیم اصلا حالش خوب نیست نمی دونم چرا؟!!!!!!!!! . کاش می تونستم کمکش کنم. دوست دارم از این حال دربیاد و یه کم از وقتشم راجع به من حرف بزنه اینکه دوست داره نازش که من هستم  چطوری باشم دختر باشم یا پسر و از این حرفا حل می شه مامانی مطمئن باش غصه نخور عزیزم وقتی که من بیام دیگه این قد شلوغ می کنم که وقت غصه خوردن نداشته باشی ...
28 شهريور 1390

بي‌خيال اومدن شدم

با شرايطي كه تو دنياي شما آدم بزرگا هستش كلا بي‌خيال اومدن شدم فكر كنم يه كم حالم از دنياي شماها بهم مي‌خوره مامانو بابابو اصلا دوست ندارم دوتاشونم ديونه هستن البته ببخشين كه در رابطه با بزرگترام اين طوري حرف مي‌زنما حقشونه     ...
28 شهريور 1390

اتاقم پريد

امروز صبح خوشحال بودم كه مامانو بابام دارن خونه‌اي مي‌خرن كه يه اتاقم واسه منه واسه خوده خودم  ، اما يهو همه چي به هم خورد و نقشه‌هام نقش بر آب شد چون اون واحد دو خوابه فروش رفته بود و اينا مجبور شدن دنبال واحد تك خواب باشن حيف شد  . بيچاره من كه اتاقم پريد. چرا اينطوري مي‌شه به نظر شما الان بايد ناراحت باشم يا خوشحال كه حداقل مامانو بابام خونه دار شدن؟ ...
27 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پناه می باشد